اینجـا پستی ثابت نخواهـد بود. . .فقط این حال حالای من است




تو دوره گــرد

کوچــ ه های تنهایی مــن بوده ای

سالــهاست

که دیـگر

گذرتــ از کوچــ ه های مــن نمیگذرد. . .




پ.ن:

اینــجا برای دلـم مینویسم

خواندنیهایـش برای شـما غـم های اتراق شـده در خلوت دلـم هم برای مـن

:)

چقـــدرها دلتنگ...

خبر خوب اینکه.بفهمم بخشیدیم.این و اون نشدخودت که هستی...

سختی نگاهت برای ِ ساختن خانه ای در دل،چه میشود؟!




دل نوشتن های ِ من برای تو

مثل این نقطه چین هاست

..............................................

همین نقطه چین ها را بگیر  و جلو برو...

به دیوار میرسی،همانجا خانه ات بر میان" باد " و "مباد "  بنا کن!




پ.ن:...من دلـم بودنهای همیشگـی ات را میخواهد

دلم رهایی می خواهد جایی میان "دستانت"




قصه جدیدی نبود 
اینکه از میان اینهمه آدم
فقط من باید می رفتم؛
تو به قربانی کردن عزیزترین هایت
عادت داری...




میـروم....





عازم ِ سفـری رویایی هسـتم

با کدام دل ب کجـا؟!




رَضیــ ه:

بیست و چهار بهمن نود و دو،،کـربلا

چقدر دلـم برای بودنت تنگ است










پیِ ردپایت می گردم؛

گاهی
میان اینهمه شلوغی...

تو را از خودم راندم

و مدتـ ـهاست

به انتظار نشسته ام

این برای ِ یکـ عمر زجـر کشیـدنم کافیست!؟




قشنگ نیست نوشـتنم  تو قشنگ میــخوانی







شاید

ایـن زمستـان که بگذرد

دیگـر نه نامی از من باشد

نه نشـانی از تو

شـاید زمستان آخر باشد...





تو تنـها غریبه آشنای ِ مـنی




راستـش را بخـواهی

فکر میـکنم غریبه شده ای

و من

میان ِ غریبه های شهـر

پی ِ غریبانگیت میگـردم...




پ.ن:

دلم برای بودن ـهای شیرینت تنگ شده است!

عذرخواهـی...





مُحرم،مَحرم نبودم...!

ننوشــتم

شرمنده!!




هنـوزم هم نـفس میکـشم و تو هربار بازهم میگـویی نمیشـود!





میـبینی حـتی تـرس ِ از نوشـتن ِ

نامم-کنـار ِ نامت را داری...

راستـی چـه شـد که به ایـنجا رسیـدیم؟!

مگـر چقـدر میشـود خندید؟!

راستـی میدانسـتی

مرگ ِ _دل_ بی صـداست!

همچـون صـدای ِ درختـی که تبری بر قلبـش میزنند!...



شهرام شکوهی:خـداحافظی درد ِ سنگینـی ِ....(یادگـاری تو چشم ِ خیس و تـرم)